مستی به روی بام

 

 

 

 

 

 

یه مست روی پشت بومه که تلو تلو می خوره، شایدم نشئه اس

فقط تو از این پایین می بینیش، خودت، تنها، از این پایین، می بینیش، داد می زنی فریاد می کشی: "برو عقب" نمی تونی بری بالا و بگیریش، اصلا راه پشت بوم رو بلد نیستی، "برو عقب می افتی" می دونی که نمی شنوه، اصلا نمی فهمه ولی داد می زنی، گلوی خودت رو جر می دی که بهش خبر بدی، بال بال می زنی، بالا پایین می پری و داد می زنی، ملت از پشت انبوه پنجره ها بهت می خندن، اونا هم صدای تو رو نمی شنون.

مست عقب می ره و می آد جلو. محکم می خوره به نرده های سست لب بوم، نرده ها تکون می خورن، تا کمر آویزون می شه پایین، انگار داره می رقصه.

انگار چنگ انداختی توی حنجره و داری با ناخن خراشش می دی، عربده می زنی، برو عقب، فحشش می دی

چشماشو بسته، باد می خوره تو موهاش، داره کیف می کنه، از رو نرده ها بلن می شه و چرخ می خوره، می چرخه، دستاشو باز کرده و لب نرده ها می رقصه، دلت یه کم آروم می شه، می ره عقب دوباره خودشو می کوبه به نرده ها، دوباره چنگ و حنجره، از صدات خون می آد

نرده ها هم جیغ می زنن، فوری از روی نرده ها بلن می شه، با سنگ از اون پایین می زنیش، سنگ و خاکه که هوا می کنی که شاید بهش برسه، هی می خوای بری بالا ولی می ترسی

می رقصه، می ره عقب دوباره می خوره تو نرده ها، چنگ و حنجره، انگار تارهای صوتی حنجره ات یکی یکی از هم وا می شن. انگار حنجره ات می ترکه، دیگه صدا نداری، فقط خون می آد، گریه می کنی، نرده از هم باز می شن، پاره می شن، هیکل گشاد مست از اون بالا می آد پایین، با سرعت همون طور که دستاش باز بود به کمر، باد همه چیشو پریشون می کنه، به وسط راه که می رسه ولش می کنی، همین طور که جای صدات خون می آد و گریه می کنی ولش می کنی و می ری، الکل خیلی زیاد شده

 

 

80/3/26

اصفهان

خدایار دوستار

khodayard@khodayard.com