زرت و پ رت
... گوش بده عربده را، دست منه بر دهنم ...
داستان ها
پیوند ها
نامه
جوان ژیگولی که از روبرو می آمد تسبیح قرمزی بین انگشتان داشت، لحظه ای به درون بانک نگاه کرد، تسبیح از دستش افتاد؛ خم شد و برداشتش؛ از کنارم گذشت.
#
Post a Comment
<< Home
0 Comments:
Post a Comment
<< Home