زرت و پ رت

 

 

... گوش بده عربده را، دست منه بر دهنم ...

در آسانسور، ساعت مچی ام را نگاه کردم؛ لبهای پسری که قابلمه پر از باقالی پلو با گوشت در بغل داشت تکان خورد. دیوید گیلمور گفت:

Let the night surround you

هدفون را از گوشم بیرون کشیدم و گفتم بله؟ با قابلمه پر از باقالی گفت: اذان رو ساعت چند می گن؟ گفتم نمی دانم. سرش را پایین انداخت، ابروهایش بالا رفتند، لبهای و چشم هایش گرد شدند و گفت: اُه! دیوید گیلمور گفت:

Let it grow… feel the warmth beside you


#



0 Comments:

Post a Comment

<< Home