که ذکور و اناثشان به خیزش باد باه در دشت زیر کمر به هم می چسبانده اند و در لحظات ملتهب شهوت یک سر و یک صدا تاریخ می گفته اند به لحن حزین و گویشی غریبه. که عددشان همان بوده که هنوز هست و تنی گم نشده از تن های شکننده شان میان شن. که باز برنگزیده. که بس؛ که نه کفایت...
زرت و پ رت
... گوش بده عربده را، دست منه بر دهنم ...
3 Comments:
fsdf
jhg
lkhlkj
Post a Comment
<< Home