زرت و پ رت

 

 

... گوش بده عربده را، دست منه بر دهنم ...

که ذکور و اناثشان به خیزش باد باه در دشت زیر کمر به هم می چسبانده اند و در لحظات ملتهب شهوت یک سر و یک صدا تاریخ می گفته اند به لحن حزین و گویشی غریبه. که عددشان همان بوده که هنوز هست و تنی گم نشده از تن های شکننده شان میان شن. که باز برنگزیده. که بس؛ که نه کفایت...


#



3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

fsdf

5:38 PM  
Anonymous Anonymous said...

jhg

11:31 PM  
Anonymous Anonymous said...

lkhlkj

11:38 PM  

Post a Comment

<< Home